خبربانو - جستجوگر ویژه اخبار زنان و خانواده

تاریخ انتشار: ۱۳:۰۲ - ۱۱ فروردين ۱۳۹۸
کد خبر: ۲۸۱۵۴۸
سیل گلستان خانه‌های زیادی را زیر آب برد و در این بین مردم آق‌قلا بیشترین ‏آسیب ممکن از این سیل را دیدند؛ مردمی که تا دقایق آخر زیر باراین نرفتند که خانه‌هایشان را خالی ‏کنند. بیشترین حرفی که از زبانشان می‌شنوی این است که فکر نمی‌کردیم سیل بیاید.

باران این بار نامردی کرد ‏ 

پیش از این هم ‏بارها به مردم گفته شده بود که خطر سیل وجود دارد و هیچ باری نشده بود که خانه‌هایشان این طور ‏زیر آب غرق شود. داستان سیل اما این بار فرق داشت، مردم مبهوت از هجوم آب در ساعات آخر ‏تنها این فرصت را پیدا کردند که خانه‌هایشان را ترک کنند. خانه‌ها با وسایل و زمین‌های ‏کشاورزیشان با وجود گذشتن بیشتر از 10 روز از وقوع سیل هنوز هم زیر آب هستند، اما سطح آب ‏پایین آمده و همه منتظرند که به آنها اجازه برگشت به خانه‌های تا کمر در گل مانده‌شان را ‏بدهند. سالن ورزشی شهدای محمدآباد آق‌قلا و سالن نمایشگاه بین‌المللی در گرگان مکان‌هایی هستند که ‏عمده مردم سیل‌زده در آنها اسکان داده شده‌اند، یک هفته پس از وقوع سیل به میان این مردم رفتیم تا ‏از حال‌وهوایشان بدانیم، حال و هوایی که تلخ است و رنگ و بویی از عید ندارد. ‏

** عروسی‌ای که در چادرهای هلال برگزار شد
روز ششم فروردین اردوگاه اسکان موقت سیل‌زدگان گلستان حال و هوای دیگری داشت؛ دختر و ‏پسری که قرار بود ۸ فروردین ماه در گلستان ازدواج کنند، تصمیم گرفتند این مراسم را به جای خانه ‏سیل‌زده پدر داماد در ورزشگاه شهید شیرودی که به‌طور موقت در آن اسکان داده شده بودند، برگزار ‏کنند. بچه‌ها برنامه‌ریزی کرده بودند تا ۸ فروردین ازدواج کنند، سیل که آمد تمام جهیزیه عروس را ‏آب برد و خانه پدر داماد هم که بنا بود محل برگزاری عروسی باشد به زیر آب رفت. ۵ فروردین ‏خانم‌های خیری که در ورزشگاه کمک می‌کردند داستان این زوج را شنیدند و تصمیم گرفتند به آنها ‏کمک کنند تا مراسم عروسی‌شان را برگزار کنند. یکی از خیرینی که پیشنهاد برگزاری این ‏مراسم را داده می‌گوید: «هدف ما شاد کردن مردم بود که این روزها دل و دماغ هیچ چیز را ندارند.» ‏
وظایف تقسیم شدند. یکی از خیرین کار فیلمبرداری را برعهده گرفت، فرد دیگری کیک مراسم ‏را تهیه کرد و فرد دیگری خودرواش را در اختیار آنها قرار داد تا یک خودرو عروس قرمز داشته باشند. در ‏نهایت این عروسی برپا شد تا عروس و داماد حسرت به دل مراسم نمانند. نسرین ۱۸‌سال دارد و ‏غلامرضا ۲۸ ساله است.  مادر نسرین می‌گوید: «قرار بود بچه‌ها در روستا و خانه پدری مراسم ‏عروسی را برگزار کنند. سیل که آمد خانه ما را گرفت، جهیزیه نسرین هم در خانه بود.‏»
با ذوق کل می‌کشد و بعد آرام در گوشم می‌گوید: «دلم خونه، تمام زندگی ما رفته اما این بچه‌ها چه ‏گناهی دارند؟ باران نامردی کرد. دخترم فقط اشک می‌ریخت، من هم مادرم دل ندارم ببینم این ‏بدبختی به سرش آمده باشد.» ‏
مادر داماد آرام گوشه‌ای ایستاده، حتی ذوق عروسی بچه‌ها هم نتوانسته غم سیل را از چشمانش پاک ‏کند: «دیدیم جوان‌ها ناراحتی می‌کنند از یک طرف سیل ناراحتشان کرده بود و از طرف دیگر این ‏که دیگر نمی‌توانند عروسی کنند. با کمک خیرین توانستیم این مراسم را برگزار کنیم و بچه‌ها بعد از ‏عروسی می‌خواهند به سراغ  زندگی خودشان بروند. حالا این‌که زندگی در چادر است اشکال ندارد، ‏مهم این است که دلشان خوش باشد. صدها آرزو برای این پسر داشتم، نذر کرده بودم ۱۲ دست لباس ‏برای عروسی پسرم بپوشم، اما قسمت نشد، لباس‌ها حالا اصلا معلوم نیست کجا زیر آب مانده‌اند.» ‏
‏«یکش می‌آیه، یکش نمی‌آیه»‏
زن در کل آباد زندگی می‌کرده و خانه‌شان را تا ۲ متر آب گرفته و هیچ‌کدام از وسایلش باقی نماندند. ‏‏«یکش می‌آیه، یکش نمی‌آیه» این حرف را از زبان زنان سیل‌زده که در اردوگاه هستند زیاد می‏شنویم. به همه آنها هشدار داده بودند، اما پیش خودشان فکر کرده بودند که نمی‌آید یا اگر بیاید آن‌قدر ‏کم است که می‌توانند حریفش شوند. سیل نصف شب، به خانه‌شان حمله کرده و خانه‌شان در آب ‏است. در چادری که هلال‌احمر در محل اسکان موقت برایشان برپا کرده زندگی می‌کنند، نگران ‏است که اگر آب از خانه‌شان بیرون نرود، شاید تا یک ماه هم مجبور باشند این‌جا بمانند. می‌گوید: «هلال ‏احمر خیلی خوب است. خیلی به ما رسیده و همیشه حواسشان به ما بوده است خدا خیرشان دهد.» ‏
‏ سیل 30‌سال پیش را هم یادش است، آن موقع یک بچه داشته، آن زمان هم خانه‌اش را آب گرفته و‏خراب شده بود و دوباره آن را ساخته‌اند. حالا بعد از ۲۶‌سال با دو نوه کوچک دوباره سیل خانه‌اش را ‏خراب کرده است. شوهرش بیش از این کارگر بوده و حالا بیکار است، روماتیسم و دیسک کمر دارد ‏و دیگر نمی‌تواند کار کند. نوه‌ها را به خانه مادربزرگ دیگرشان در بندرترکمن فرستاده‌اند و او با ‏شوهر و پسرش در خانه مانده‌اند تا دوباره آن را بسازند.‏
‎ ‎قبلا هم سیل را تجربه کرده بودم، اما هیچ وقت این‌قدر سخت نبود
زن در چادر نشسته و بیرون را نگاه می‌کند، پسرش روی ویلچر نشسته و می‌خندد و حتی یک ثانیه ‏این لبخند قطع نمی‌شود. دختر کوچکش در چادر کوچک می‌دود و پسردیگرش میان چادرها بازی ‏می‌کند. این اوضاع یکی دیگر از خانواده‌های سیل‌زده آق‌قلاست. زن ۴۲‌سال دارد، ۴ نفر هستند؛ ‏خودش، پسر بزرگش که ۱۶‌سال دارد، پسر 10ساله و دختر ۱۸ ماهه‌اش. شوهرش هم در خانه مانده ‏و دارد به سیل‌زدگان کمک می‌کند. از روستای یانکی آمده‌اند، نگران خانه و وسایلش است: « قبل از ‏سیل از خانه بیرون آمده‌ایم و نمی‌دانم چه بر سر خانه و وسایلم آمده است.  بلندگو آنها را صدا زده و ‏گفته خانه را تخلیه کنند آن هم درست شب عید.‏»
‏ شوهرش نتوانسته به آن‌جا بیاید و از شب سیل او را ندیده‌اند، پای تلفن از شوهرش که می‌پرسد ‏جواب می‌شنود که وسایل خانه سالم هستند، اما باور نکرده و می‌گوید: «شوهرم برای دلخوشی من این ‏طور می‌گوید، مگر می‌شود این سیل خانه و وسایلم را نبرده باشد؟ او که می‌داند آن خانه و زندگی را ‏به چه سختی ساخته‌ایم.» ‏
‏ پسر ۱۶ ساله‌اش بر روی ویلچر نشسته است، تا سه‌سال پیش سالم بوده اما مریضی یک‌دفعه او ‏را از پا انداخته است. از شرایط زندگی در اردوگاه که می‌پرسم فقط دهانش به دعا باز است و این ‏که دستشان درد نکنه به ما می‌رسند. زن قانع است، شوهرش کارگر است و روستایشان خالی ‏شده و از هیچ‌کدام از اقوامش خبری ندارد. می‌گوید: «تنها دلخوشی‌ام این است که این سیل کشته ‏نداشته و می‌دانم که همه زنده هستند. سیل خیلی سخته، قبلا هم سیل را تجربه کرده بودم، اما هیچ ‏وقت این‌قدر سخت نبود. دیگر معلوم نیست که به خانه برگردم. آب هنوز خیلی زیاده. این‌جا نمی‌توانم ‏برای بچه‌هایم غذا درست کنم خودشان برایمان غذا می‌آورند اما دلم می‌خواهد زودتر به خانه ‏خودمان برگردم.‏»

درد فقط برای امروز نیست

زنان ترکمن  در هر گوشه‌ای از ورزشگاه کنار هم نشسته‌اند و با هم حرف می‌زنند. همه نگران خانه‌هایشان ‏هستند و بچه‌هایی که درحال بازی هستند و انگار حواسشان نیست چه بر سر خانه و زندگی‌شان ‏آمده. چند نفر از زنان که گوشه سالن نشسته‌اند ساکن شهر آق‌قلا بوده‌اند. یکی از زنان می‌گوید: «‏چهارشنبه شب از سمت هلال به ما هشدار دادند، شب بود، هلال‌احمر با بلندگو ما را صدا زد و گفت ‏تخلیه کنید ما هم وسایل را جمع کردیم. پنجشنبه سیل آمد و خانه‌خراب شدیم. فقط توانستیم خانه را ‏خالی کنیم. مطمئن بودیم که حتما سیل می‌آید، اما این‌که این‌قدر باشد حتی فکرش را هم نمی‌کردیم.  ‏آب آمد و  همه خانه و زندگی‌مان را برد. در خانه ما آب از کمر به بالاست، بعد از یک هفته هنوز ‏یک متر و چهل سانت آب در خانه‌هاست.‏»
ادامه می‌دهد: «وقتی به ما اعلام کردند استرس گرفتیم و بلد نبودیم که چه کار کنیم. از چند روز ‏قبل دایم هشدار می‌دادند، اما باور نمی‌کردیم. فکر کردیم دروغ است. هشدار دادند مواظب باشید و لب ‏رودخانه نروید، اما هیچ‌کس باور نکرد که سیل می‌آید. نشسته بودیم که دیدیم سیل رسید. شوهرش ‏در روستا مانده و مراقب خانه است، از این می‌ترسند دزد بیاید و همان 4 تکه باقیمانده وسایلشان را ‏از زیر گل‌ها در بیاورد و ببرد.»
 از این اتفاق خشمگین است و می‌گوید:«زندگی از این به بعد می‌گذرد اما سخت. ‏باید دستمان را برای همه چیز دراز کنیم، قبل از این زندگی ما این طور نبود.‏»
می‌گوید: «نمی‌دانیم کی می‌توانیم به خانه‌هایمان برگردیم. تا به حال تجربه‌ای نداشته‌ایم، سیل در نسل ‏ما نبوده است. درد فقط برای الان نیست. احتمالا زمین‌های کشاورزی تا چندسال قابل استفاده نیستند و ‏شغل شوهرم که کارگری است قطعا به مشکل می‌خورد. ما حتی وقت نکردیم که هیچ‌کدام از وسایلمان ‏را بیاوریم. فقط همین لباس‌هایی که تنم آن است را توانستیم با خودمان بیاوریم. الان ۶ روز است که ‏همین لباس تنم است چه خودم چه دخترم. از بقیه خانواده هم خبری ندارم. شنیده‌ام مادرشوهرم از ‏بالای تراکتور افتاده است، اما نمی‌دانم الان چه حالی دارد.‏

منبع: شهروند
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر: